Ring my bellsEnriqueRing my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...Sometimes you love her
Sometimes you don't
Sometimes you need it then you
don't and you let go...Sometimes we rush it
Sometimes we fall
It doesn't matter baby we can
take it real slow...Coz the way that we touch is
something that we can't deny
and the way that you move oh
you make me feel alive
Come onRing my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
You try to hide it
I know you do
when are you ready all is
need it come and get toYou move me closer
I feel you breathe
It's like the rose disappears
when you around me ohCoz the way that we touch
is something that we can't
deny oh yeah
And the way that you move oh
you make me feel alive
So come on oh...Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...I say you want, I say you need
I can do by your face know
the way it turns me onI say you want, I say you need
I will do all the things I
would never do you wrongCoz the way that we love is
something that we can't fight
oh yeah
I just can't getting up oh
you make me feel alive
so come onRing my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bells..
I say you want I say you needI say you want I say you need
Ring my bell, ring my bells..
Ring my bell, ring my bellsانریکه
مرا به خاطر بیاور* 4
گاهی اوقات تو اون (عشقبازی مون ) رو دوست داشتی
و گاهی اوقات این طور نبود
گاهی اوقات تو به اون نیاز داشتی پس ( زمانیکه نیازی به اون )
نداشتی ، اون رو ترک میکردی
گاهی اوقات ما با اشتیاق (عشقبازی ) میکردیم ،
گاهی اوقات سقوط میکردیم ( کم می آوردیم )
مهم نیست رفیق ما میتونیم ( آتش درونمون رو ) آروم کنیم
رفیق اون لمس کردن های ما چیزیه که ما (هیچوقت ) نمیتونیم
انکارش کنیم
و شکل حرکات تو به من زندگی می بخش
بیا و
مرا به خاطر بیاور * 2
تو سعی در پنهون کردن اون ( گذشته ما ) داری
من میفهمم که تو داری این کار رو میکنی
وقتیکه تو واقعاً من رو بخوای من میام و به تو میرسم ( کنارت می
مونم )
تو خودت رو به من نزدیکتر میکنی
من نفس های تو رو احساس میکنم
وقتیکه تو در کنار منی مث اینه که دیگه دنیا وجود نداره ( هیچ چی
غیر از تو برام مهم نیست ) آه
رفیق اون لمس کردن های ما چیزیه که ما (هیچوقت ) نمیتونیم
انکارش کنیم آه آره
و شکل حرکات تو به من زندگی می بخشه
پس بیا و
مرا به خاطر بیاور * 4
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
من از صورتت میخونم که تو به اینکه من عاشقت هستم عشق می ورزی
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوی ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
من میخوام هر کاری رو ( که تو دوست داری ) انجام بدم
و من هرگز مایل نیستم که تو ( در این مسیر ) مرتکب اشتباهی بشی
رفیق ، عشق ما به شکلی در اومده که نمیتونیم ( دیگه ) با اون مقابله کنیم ، آه نه
من ( از این عشق ) سیر نمیشم ، آه تو به من زندگی می بخشی
پس بیا و
مرا به خاطر بیاور * 2
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
ضمنا من ( هم ) میتونم با یه نگاه عشق رو در صورت تو ببینم
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
اگه تو حاضری هر کاری برای من انجام بدی ( پس ) دیگه نیازی به صبر کردن نیست ، بیا تا
با هم باشیم
با هم باشیم
مرا به خاطر بیاور
مرا به خاطر بیاور
ترجمه ی مهرنوش عزیز
مرا به خاطر بیاور
مرا به خاطر بیاور* 4
گاهی اوقات تو اون (عشقبازی مون ) رو دوست داشتی
و گاهی اوقات این طور نبود
گاهی اوقات تو به اون نیاز داشتی پس ( زمانیکه نیازی به اون )
نداشتی ، اون رو ترک میکردی
گاهی اوقات ما با اشتیاق (عشقبازی ) میکردیم ،
گاهی اوقات سقوط میکردیم ( کم می آوردیم )
مهم نیست رفیق ما میتونیم ( آتش درونمون رو ) آروم کنیم
رفیق اون لمس کردن های ما چیزیه که ما (هیچوقت ) نمیتونیم
انکارش کنیم
و شکل حرکات تو به من زندگی می بخش
بیا و
مرا به خاطر بیاور * 2
تو سعی در پنهون کردن اون ( گذشته ما ) داری
من میفهمم که تو داری این کار رو میکنی
وقتیکه تو واقعاً من رو بخوای من میام و به تو میرسم ( کنارت می
مونم )
تو خودت رو به من نزدیکتر میکنی
من نفس های تو رو احساس میکنم
وقتیکه تو در کنار منی مث اینه که دیگه دنیا وجود نداره ( هیچ چی
غیر از تو برام مهم نیست ) آه
رفیق اون لمس کردن های ما چیزیه که ما (هیچوقت ) نمیتونیم
انکارش کنیم آه آره
و شکل حرکات تو به من زندگی می بخشه
پس بیا و
مرا به خاطر بیاور * 4
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
من از صورتت میخونم که تو به اینکه من عاشقت هستم عشق می ورزی
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوی ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
من میخوام هر کاری رو ( که تو دوست داری ) انجام بدم
و من هرگز مایل نیستم که تو ( در این مسیر ) مرتکب اشتباهی بشی
رفیق ، عشق ما به شکلی در اومده که نمیتونیم ( دیگه ) با اون مقابله کنیم ، آه نه
من ( از این عشق ) سیر نمیشم ، آه تو به من زندگی می بخشی
پس بیا و
مرا به خاطر بیاور * 2
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
ضمنا من ( هم ) میتونم با یه نگاه عشق رو در صورت تو ببینم
من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز
داری
اگه تو حاضری هر کاری برای من انجام بدی ( پس ) دیگه نیازی به صبر کردن نیست ، بیا تا
با هم باشیم
با هم باشیم


LinkBack URL
About LinkBacks




پاسخ با نقل قول

